اسكندر بيگ تركمان

295

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

با مرشد قليخان ملاقات كردند و هوس حكومت مشهد مقدس معلى كه هميشه در ضمير او جايگير بود از خاطرش سر بر زد و از آستانه ظاهرا به قصد ملاقات سلمانخان و باطنا باراده استبداد و استقلال با غلبه و شوكت تمام به چهار باغ شهر كه محل اقامت حكام است و سلمانخان آنجا ميبود رفته رحل اقامت انداخت و سلمان خان بدستور بمراسم ضيافت و مهمان دارى پرداخته از هر باب سخنان بميان آوردند سلمانخان در دولتخواهى نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان سلطان حمزه ميرزا رسوخ داشت . مرشد قليخان در اول حال اظهار انقياد نموده بالاخره ما فى الضمير خود را تصريح داده خاطر نشان سلمانخان نمود كه مردم خراسان از سپاهى و رعيت دل بر اطاعت و متابعت حضرت اعلى بسته‌اند و با عليقليخان شاملو كه لله آن حضرت و بيگلر بيگى خراسانست هم عهد و پيمان شده مجددا نواب سكندر شأن ممكلت خراسان را به فرزند ارجمند سعادت نشان كه در خراسانند مسلم داشتند اگر جناب خانى ميل بودن خراسان دارند از اطاعت و انقياد حضرت اعلى شاهى و موافقت على قليخان چارهء نيست و در اينوقت جناب خانى را قشون و لشكر آراسته كه از عهدهء دارائى اين ولايت و ضبط سركشان بلوكات و متمردان حدود مشهد بيرون تواند آمد نيست صلاح دولت آنست كه ضبط اين ولايت در عهده من باشد و جناب خانى بجانب خواف و باخرز كه باينجانب تعلق دارد رفته در آن ولايت بفراغت و عافيت گذراند . سلمان خان بجز اطاعت و انقياد چاره نداشت رضاى جوى گشته برفتن آن ولايت راضى شد و مرشد قليخان معتمدان رفيق او گردانيد كه مشار اليه را به خواف و باخرز رساند . اكثر مردم كه به جهت حكومت مشهد بر سر او مجتمع شده بودند ازو جدا شده در شهر ماندند و او با معدودى روانه شده چون اوضاع خراسان و سلوك مرشد قليخان بر وفق دلخواه خود مشاهده ننمود و حق گزارى نواب سكندر شأن و نواب جهانبانى او را از بودن خراسان مانع آمده در اثناء راه ببهانهء شكار سوار شده احمال و اثقال انداخته بر سبيل فرار و ايلغار عزيمت عراق نمود و مرشد قليخان از رفتن او آگاه گشته اين معنى را عين مطلب خود دانسته در كمال شوكت و اقتدار تكيه بر حكومت مشهد مقدس معلى زده مبشران بجانب هرات فرستاد و حقايق حالاترا كه بمحض اقبال حضرت اعلى از پرده تقدير بجلوه‌گاه ظهور آمد بعليقليخان اعلام نمود و با بوداقجان چكنى و اولاد او كه جمعى كثير بودند و اولاد بابا الياس و طبقهء بيات و ساير امراء و سر خيلان اويماقات جغتاى كه در حدود مشهد مقدس ميباشند التيام و آميزش نموده صبيهء بوداقخان را خواستگارى نمود و تأليف و قلوب عامهء مردم آن ديار حكمش در آنجا و ولايات نافذ گرديد . اكثر امراء پاى در دايرهء اطاعتش نهادند و او با جمعى از طايفهء استاجلو و غير هم كه در حدوث قضايا خدمات شايسته بتقديم رسانيده و ولاياتى كه مجددا بحيطهء تسخير او در آمده بود بمصلحت وقت بآنجماعت قسمت نمود و شوكت و اقتدارش روز بروز متزايد ميگرديد چنانچه محسود طايفهء شاملو گشت .